|
|
|
|
|
"حتی ذره ای ماده نیز به شیئیت ارزش کالاها وارد نمی شودو از این لحاظ ارزش مبادله ای کالا نقطه ی مقابل شیئیت محسوس و زمخت کالاهای مادی است ..."( سرمایه صفحه 77) این گفته ی مارکس معادل است با بخشی از فلسفه ی کانت که ذره ای از منطق و ماهیت درونی اشیا و اعیان وارد ساختار فهم بشری نمی شود. ارزش مبادله ای کالا مانند تعریفی است که از یک لغت در لغتنامه می شود. مثلا مارکس مثال می آورد که ارزش نسبی 20 یارد پارچه کتانی یک پالتو است. در اینجا ارزش یک کال با مقدار مشخصی از آن با مقدار کمی مشخصی از کالای دیگر سنجیده می شود. به همین نحو، معنای یک واژه در لغتنامه همیشه نسبی است . مثلا واژه ی خصم را با واژه ی دشمن تعریف می کنیم . در اینجا هیچ شیئیتی از مدلول وارد تعریف لغتنامه ای نمی شود. ارزش نسبی کالا هم مانند تعریف لغتنامه ای واژه است. حال کلمه ی دشمن هم به همین نحو می تواند با کلمه ی دیگر مانند بدخواه و... تعریف شود. به همین ترتیب می توانیم رابطه را واژگونه کنیم و بگوییم یک پالتو 20 یارد پارچه کتانی می ارزد یا بگوییم معنای دشمن می شود خصم. نکته ی اصلی در اینجا آن است که در ساختار ارزشی از کالا ها و واژگان کیفیات مدلول وارد ساختار نمی شود : "حتی ذره ای از ماده ی مدلول به معنای نسبی و لغتنامه ای واژه وارد نمی شود و از این لحاظ معنای واژه نقطه ی مقابل شیئیت محسوس و زمخت ما به ازای خارجی آن است.. یعنی می تواند بسیار سیال و متغیر و نسبی باشد." یک جمع بندی مختصر : ارزش مصرفی کالا در حکم ِ دلالت یک واژه است. اگر یک کالا را از لحاظ ارزشی مصرف در نظر بگیریم مانند این است که یک واژه را از لحاظ دلالتی که می کند ، در نظر آوریم. اما هم واژه و هم کالا علاوه بر ارجاع و برآوردگی نیاز ، در ساختار اقتصاد و زبان ، در مبادله و مکالمه ، به ترتیب دارای ارزش و ارزش مبادله ای هستند. این ارزش نسبی است و با واژه ی دیگر ویا کمیتی از کالای دیگر سنجیده می شود. اینکه چرا یک کالا تولید می شود و چه نیازی را معمولا برآورده می کند به عمل تاریخ و نظام تقسیم کار اجتماعی مرتبط است اما اینکه چرا یک کالا دارای ارزش مشخصی در مبادله است ، دلیل دیگری سوای ارزش مصرفی و نیاز دارد. ارزش یک کالا در فرآیند مبادله را میزان ساعات کاری تعیین می کند که صرف تولید آن شده است. همینطور اینکه چرا یک واژه چنین مدلولی دارد را تحلیل در زمانی وتاریخی یا علم ریشه شناسی لغت بررسی می کند. اما اینکه چرا که یک واژه در ساختار زبان نقش خاصی را بازی می کند باید با تحلیل همزمانی و درک ساختار صوری زبان مشخص شود. در اینجا نامیدن در گفتار صرف نظر از قدرت ارجاعی واژه ، سبب حضور دال در نظام صوری زبان می شود. زبان - اقتصاد دال – کالا مدلول – نیاز دلالت – ارزش مصرفی ارزش – ارزش مبادله ای مکالمه – مبادله ارجاع ( ارجاع کردن)– کار مفید گفتار( به کار بردن صرف نام در گفتار)- کار میانگین ساده اصل تک دلالتی – تقسیم کار اجتماعی گفتار- عرصه ی تولید معنای لغتنامه ای- ارزش نسبی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط امین قضایی
|
|
||