|
|
|
|
|
"کالا ابتدا در حکم شی با ظاهری دوگانه به نظر می رسیدکه ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای دارد . سپس دیدیم که کار نیز سرشتی دوگانه دارد : تا جایی که کار در ارزش تجلی می کند ، دیگر همان خصوصیاتی را ندارد که به عنوان تولید کننده ی ارزش های مصرفی داشت... ما از اصلاح اختصاری کارمفید برای توضیح کاری استفاده می کنیم که سودمندی آن در ارزش مصرفی محصول بازنموده می شود... اگر این چیزها ، ارزش های مصرفی کیفیتا متفاوتی و درنتیجه ی محصول کارهای مفید کیفیتا متفاوتی نبودند مطلقا نمی توانستند به عنوان کالا در برابر هم قرار گیرند. پالتو را نمی توان با پالتوی دیگری معاوضه کرد....در تمامیت ارزش های مصرفی یا کالاهای مادی گوناگون ، تمامیت شکل های گوناگون ِ کار مفید پدیدار می شود که از لحاظ مرتبه ، جنس ، نوع و گونه با هم متفاوت اند : به طور خلاصه یک تقسیم کار اجتماعی وجود دارد."(سرمایه – صفحه 72) همانطور که کالا ، دو شکل ارزش مصرف و ارزش مبادله دارد ، کار را نیز به همان صورت ، می توان به صورت "کار مفید" و "کار میانگین ساده" بررسی کرد. کیفیت های گوناگون کالاها با کارهای گوناگون باعث ایجاد انگیزه ی مبادله می شوند و گرنه مبادله ی دو کالا با کیفیت یکسان هیچ معنایی ندارد. به سبب وجود کارهای مفید گوناگون است که تقسیم کار اجتماعی صورت می گیرد. بنابراین ارزش مصرف خود را در انگیزه ی مبادله و مصرف کالاها نشان می دهد اما آنچه باعث برابری در مبادله می شود ارزش مبادله و کارمیانگین ساده است : "اگر سرشت مفید کار را نادیده بگیریم ، آن چه باقی می ماند صرف کردن نیروی کار انسانی است. ... ارزش کالا بازنمود کار خالص و ساده ی انسان یعنی صرف شدن کار انسان به طور کلی است. کار انسان (از این لحاظ) عبارت است از صرف کردن نیروی کار ساده یعنی نیروی کاری که به طور میانگین به سازواره ی جسمانی هر انسان متعارف تعلق دارد بدون آن که پرورش خاصی یافته باشد..."( سرمایه صفحه 73-74) کار میانگین ساده برخلاف کارمفید یک میزان کمی برحسب زمان از صرف نیروی کار است صرف نظر از کیفیت کاری که انجام می شود. برای اینکه جامعه سرمایه داری بتوان نیروی کار را خریداری کند باید کار را به کارساده تقلیل دهد. کار تخصصی نیز تنها با احتساب ضریبی به صورت کارساده محاسبه می شود.بنابراین labour و work از هم جدا می شوند. در یکسوی زحمتی وجود دارد که از کیفیت کاری آن منتزع می شود و کارگر می تواند نیروی کار خود را به فروش برساند . و در سوی دیگر کار مفید قرار دارد که باعث تقسیم کاراجتماعی شده است اما در فرآیند مبادله و بازار کار نقشی ندارد. "واژه در ابتدا در حکم آوایی با نقشی دوگانه به نظر می رسید که دلالت و ارزش نشانه ای دارد. نامگذاری نیز سرشتی دو گانه دارد. "نامگذاری به مثابه ی ارجاع " نقش آن در ارجاعی است که به مدلولی مشخص می شود... اگر واژگان ، مدلول های متفاوتی در نتیجه ی فرآیند نامگذاری نداشتند و در نتیجه نامگذاری توان ارجاعی نداشت ، وجود این کلمات در زبان دلیلی نداشت... به طور خلاصه یک نظام تک دلالتی وجود دارد و البته تناظری نسبی میان ساختار چیزها و واژگان " در حیطه ی زبان ، تقسیم کار اجتماعی معادل است با اصل تک دلالتی . هر کلمه وقتی در تقابل با کلمات دیگر قرار می گیرد که به مدلول متفاوتی از آنها رجوع کند. به همین خاطر قرار گرفتن واژه در ساختار زبان معنا می دهد و نظامی( تقریبا) تک دلالتی برقرار می شود . هرچند که می توان واژه ای بدون مدلول و قدرت ارجاعی ( معادل کارمفید) را در زبان وارد کرد اما همچنان که انگیز ه مبادله را ارزش مصرف متفاوت تعیین می کند ، انگیزه برای استفاده از یک واژه را هم مدلول های متفاوت تعیین می کند. اگر در چنددلالتی بودن واژگان بیش از حد تاکید شود زبان کارکرد خود را از دست میدهد. "اگر توانایی ارجاع در نامگذاری را نادیده بگیریم ، آنچه باقی می ماند استفاده از واژه در گفتار است... ارزش نشانه ای یک دال نشان دهنده ی نامگذاری ساده ای است که در مجموعه ای از تقابل ها انجام می شود بدون آنکه حتما مدلول خاصی را داشته باشد." نامگذاری صرف نظر از قدرت ارجاعی اش صرفا یک ایفای نقش در گفتار است. درست است که اصولا نام ها باید به چیز مشخصی ارجاع کنند و قدرت ارجاعی داشته باشند و این انگیزه ی ورود یک واژه در نظام صوری زبان است اما قدرت ارجاعی هیچ الزامی برای قرار گرفتن یک واحد در درون یک ساختار نیست. مثلا واژه های سیمرغ و چهلمرغ هر دو هیچ ما به ازای خارجی ندارند اما اولی در نظام زبان جای دارد. و دومی واژه ای مهمل به نظر می رسد در حالیکه از ابتدا هر دو توانایی ارجاعی یکسانی دارند.در نظر گرفتن نامگذاری به صورت صرف یک واژه در یک گفتار ، معادل است با کار میانگین ساده در اقتصاد سیاسی. هر دو هیچ نیازی به ارجاع و مفید بودن کار ندارند. مثلا شما بسیار راحت می توانید کارگری را استخدام کنید تا زمین را کنده و دوباره پر کند. او احتمالا دستمزد خود را به صورت ساعتی دریافت می کند و نیروی کار خود را به فروش می رساند. این کارگر اگرچه ممکن است تعجب کند اما از انجام کار خود شانه خالی نخواهد کرد !
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:13 توسط امین قضایی
|
|
||