تبليغاتX
حاد "سرمایه"
وبلاگی برای بازخوانی کاپیتال - نقدی بر اقتصاد سیاسی

  

"هنگامی که می گوییم کالاها به عنوان ارزش صرفا لخته های بی پیرایه ی کار انسانی هستند ، تحلیل مان آنها را به ارزشی مجرد تقلیل می دهد ، اما در مورد رابطه ی ارزشی یک کالا با کالای دیگر موضوع غیر از این است. سرشت ارزشی یک کالا در اینجا از رابطه اش با کالای دیگر ناشی می شود...." ( سرمایه صفحه 80)

 

"تغییرات واقعی در مقدار ارزش نه آشکار و نه به طور جامع ، در تجلی نسبی آۀن ها یا به بیان دیگر در مقدار نسبی ارزش ها آن ها منعکس نمی شود. ارزش نسبی کالا ممکن است با وجود ثابت ماندن ارزش آن تغییر کند."( سرمایه صفحه ۸۴)

 

اگر 20 یارد پارچه ی کتانی ، یک پالتو بیارزد ، از لحاظ ارزش مبادله ای به این معناست که به یک میزان کار مجرد انسانی صرف هر دو کالا شده است. مارکس در نقل قول های فوق بیان می کند که تغییرات در ارزش نسبی ، بیانگر تغییرات واقعی در ارزش مبادله ای نیست. مثلا ممکن است ارزش مبادله ای تغییر نکند و بهره وری در بافندگی ثابت باشد اما با کاهش ساعات کاری  لازم در خیاطی برای مثال پیشرفت ماشین آلات ، ارزش پالتو پایین بیاید و ارزش نسبی 20 یارد پارچه کتانی دو پالتو شود. اما ارزش مبادله ای اش همچنان ثابت است.( فرض کنید برای هر دو کالا 6 ساعت کار مجرد انسانی لازم است ، ارزش مبادله ای پارچه ی کتانی ثابت است حال اگر با تغییر بهره وری در خیاطی ، پالتو را در 3 ساعت تهیه کنیم ، 20 یارد پارچه کتانی با دو پالتو مبادله می شود. یعنی ارزش نسبی اش که همان دو پالتو است تغییر کرده اما ارزش مبادله ای ثابت است و همان 6 ساعت کار صرف آن می شود. همچنین ممکن است هم زمان کاری هم بافندگی و هم خیاطی  به یک میزان کاهش یابد مثلا سه ساعت شود. در این صورت ارزش مبادله ای تغییر کرده اما بازهم 20 یارد پارچه کتانی با یک پالتو مبادله می شود و ارزش نسبی ثابت می ماند.)

در مورد زبان نیز به همین نحو می توان نشان داد که ارزش یک نشانه دقیقا معادل با معنای لغتنامه ای نشانه نیست. مثلا ، اگر بگوییم "پسربچه ی شیطان از دیوار بالا رفت" یا بگوییم "شیطان حوا را فریفت"، هر دو واژه ی معناهای متفاوتی دارند که معنای خاص و ارزش ان با کاربرد واژه مشخص می شود.همانطور که ارزش مبادله ی کالا با میزان کمی کارمجرد مشخص می شود. اما معنای لغتنامه ای به صورت دیگری تغییر می کند : شیطان هم معنا با ابلیس و شرور می شود. و در کنارمعنای واژه ی  ابلیس می توان واژه جانور را هم دید. بنابراین تغییرمعنای لغتنامه ای شیطان ممکن است با تغییر معنای ابلیس تغییر کند واین الزاما بیانگر کاربرد واژه در یک گفتار نیست.

معنای لغتنامه ای( معادل ارزش نسبی) یک واژه ، از نسبت آن واژه با واژه های دیگر بدست می آید در حالیکه ارزش یک واژه ( معادل ارزش مبادله) از نقشی که در یک ساختار مشخص در کنار دیگر کلمات ایفا می کند.اگرچه همسویی خاصی میان آنها وجود دارد و لغتنامه ها براساس ساختارهای تفارقی زبان نوشته  و تعریف می شوند اما تغییرات معنای کاملا منطبق برهم نیست.

 

تا اینجا دیدیم که ارزش مصرف و دلالت هر دو به نیاز و مدلول برای کالا و دال اشاره می کنند اما این دلالت نقشی در ارزش و مبادله ای دال و کالا ایفا نمی کند. همچنین معنای واژه می تواند به صورت اشاره به کلمه و دالی دیگر ، صورت بگیرد همانطور که می توان ارزش نسبی یک 20 یارد پارچه را یک پالتو دانست ، معنای واژه شیطان را هم می توان شرور دانست.

 در آینده خواهیم دید که برخی از کالاها می توانند انگیزه تولید برای  ارزش مصرف را فراموش کنند و تنها نقش میانجی را برای مبادله ایفا کنند. و اینجا به قول مارکس معمای پول آشکار می شود. همچنین در حیطه ی زبان  و خصوصا آنجا که متن ادبیت پیدا می کند ، برخی از واژگان می توانند  نقش دلالتی خود را فراموش کنند و در کنار یا به جای کلمات دیگر به کار روند و از اینرو استعاره و مجاز در زبان پیدا می شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 22:53  توسط امین قضایی  | 

 

 "حتی ذره ای ماده نیز به شیئیت ارزش کالاها وارد نمی شودو از این لحاظ ارزش مبادله ای کالا نقطه ی مقابل شیئیت محسوس و زمخت کالاهای مادی است ..."( سرمایه صفحه 77)

 

این گفته ی مارکس معادل است با بخشی از فلسفه ی کانت که ذره ای از منطق و ماهیت درونی اشیا و اعیان وارد ساختار فهم بشری نمی شود.  ارزش مبادله ای کالا مانند تعریفی است که از یک لغت در لغتنامه می شود. مثلا مارکس مثال می آورد که ارزش نسبی 20 یارد پارچه کتانی یک پالتو است. در اینجا ارزش  یک کال با مقدار مشخصی  از آن  با مقدار کمی مشخصی از کالای دیگر سنجیده می شود. به همین نحو، معنای یک واژه در لغتنامه همیشه نسبی است . مثلا واژه ی خصم را با واژه ی دشمن تعریف می کنیم . در اینجا هیچ شیئیتی از مدلول وارد تعریف لغتنامه ای نمی شود. ارزش نسبی کالا هم مانند تعریف لغتنامه ای  واژه است. حال کلمه ی دشمن هم به همین نحو می تواند با کلمه ی دیگر مانند بدخواه و... تعریف شود. به همین ترتیب می توانیم رابطه را واژگونه کنیم و بگوییم یک پالتو 20 یارد پارچه کتانی می ارزد یا بگوییم معنای دشمن می شود خصم.

 

نکته ی اصلی در اینجا آن است که در ساختار ارزشی از کالا ها و واژگان کیفیات مدلول وارد ساختار نمی شود :

 

 

"حتی ذره ای از ماده ی مدلول به معنای نسبی و لغتنامه ای واژه وارد نمی شود و از این لحاظ معنای واژه نقطه ی مقابل شیئیت محسوس و زمخت ما به ازای خارجی آن است.. یعنی می تواند بسیار سیال و متغیر و نسبی باشد."

 

 

 

یک جمع بندی مختصر :

 

ارزش مصرفی کالا در حکم ِ  دلالت یک واژه است. اگر یک کالا را از لحاظ ارزشی مصرف در نظر بگیریم مانند این است که یک واژه را از لحاظ دلالتی که می کند ، در نظر آوریم. اما هم واژه و هم کالا علاوه بر ارجاع و برآوردگی نیاز ، در ساختار اقتصاد و زبان ، در مبادله و مکالمه ، به ترتیب دارای ارزش و  ارزش مبادله ای هستند. این ارزش نسبی است و با واژه ی دیگر ویا کمیتی از کالای دیگر سنجیده می شود.

اینکه چرا یک کالا تولید می شود و چه نیازی را معمولا برآورده می کند به عمل تاریخ و نظام تقسیم کار اجتماعی مرتبط است اما اینکه چرا یک کالا دارای ارزش مشخصی در مبادله است ، دلیل دیگری سوای ارزش مصرفی  و نیاز دارد. ارزش یک کالا در فرآیند مبادله را میزان ساعات کاری تعیین می کند که صرف تولید آن شده است.

همینطور  اینکه چرا یک واژه چنین مدلولی دارد را تحلیل در زمانی وتاریخی یا علم ریشه شناسی لغت بررسی می کند. اما اینکه چرا که یک واژه در ساختار زبان نقش خاصی را بازی می کند باید با تحلیل همزمانی  و درک ساختار صوری زبان  مشخص شود. در اینجا نامیدن در گفتار صرف  نظر از قدرت ارجاعی واژه ، سبب حضور دال در نظام صوری زبان می شود.

 

زبان - اقتصاد

دال – کالا

مدلول – نیاز

دلالت – ارزش مصرفی

ارزش – ارزش مبادله ای

مکالمه – مبادله

ارجاع ( ارجاع کردن)– کار مفید

گفتار( به کار بردن صرف نام در گفتار)- کار میانگین ساده

اصل تک دلالتی – تقسیم کار اجتماعی

گفتار- عرصه ی تولید

معنای لغتنامه ای- ارزش نسبی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط امین قضایی  |